این شعر ترجمه ای است از شعر Muere lentamene از پابلو نرودا که احمد شاملو آن را به زبان فارسی برگردانده است..
با این که معمولا در ترجمه اشعار انتقال احساسات کار بسیار دشواری است اما بدون شک احمد شاملو این شعر را بسیار شیرین تر و شیوا تر از شاعران انگلیسی به فارسی برگردانده است..دلیل آن هم به نظر من اول اعجاز زبان فارسی و دوم نبوغ شاملو است.
![]()
آغاز به مردن میکنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
Pablo Neruda – Die Slowly
He who becomes the slave of habit,
who follows the same routes every day,
who never changes pace,
who does not risk and change the color of his clothes,
who does not speak and does not experience,
dies slowly.
He or she who shuns passion,
who prefers black on white,
dotting ones “it’s” rather than a bundle of emotions, the kind that make your eyes glimmer,
that turn a yawn into a smile,
that make the heart pound in the face of mistakes and feelings,
dies slowly.
He or she who does not turn things topsy-turvy,
who is unhappy at work,
who does not risk certainty for uncertainty,
to thus follow a dream,
those who do not forego sound advice at least once in their lives,
die slowly.
He who does not travel, who does not read,
who does not listen to music,
who does not find grace in himself,
she who does not find grace in herself,
dies slowly.
He who slowly destroys his own self-esteem,
who does not allow himself to be helped,
who spends days on end complaining about his own bad luck, about the rain that never stops,
dies slowly.
He or she who abandon a project before starting it, who fail to ask questions on subjects he doesn’t know, he or she who don’t reply when they are asked something they do know,
die slowly.
Let’s try and avoid death in small doses,
reminding oneself that being alive requires an effort far greater than the simple fact of breathing.
Only a burning patience will lead
to the attainment of a splendid happiness.

زيبا بود
By: خوشه on آگوست 18, 2008
at 9:35 ق.ظ
زیبا بود
By: aMiN on آگوست 23, 2008
at 5:44 ب.ظ
با سلام.نام فیلسوفانه ای برای وبلاگ ارزشمندت انتخاب نموده ای.کوچه های سارایو و بازار قدیمیش از حضور جوانان نیک سرشت و پویا و با ایمان الهی ایرانی ،چقدر خالی شده است.
و امیر حسین مهدی پور که از تبار خوبان است و نیز مهدی ضیائی که ریشه از خراسان دیار عرفان و اندیشه ورزی دارد،جایشان در سارایو خالیست.
اما قلم،
فرزند ایرانی ،فرزند عشق و اندیشه ورزی و رفتن و سوختن و اهل گفتن است. وتو راه قشنگی طی می نمائی.
دستانت همیشه پر از شکوفه های عشق و انسانیت بادا.
و خداوند متعال یاورتان بادا.
و ارادات و سلام به خانواده بسیار خوبتان.
By: parviz mohammadi on سپتامبر 29, 2008
at 8:55 ب.ظ